ساده بگم که دوستت دارم
------------------------------
گر خدا كفيل رزق است غصه چرا
اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا
اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا
اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا
اگر قبر حق است ساختمانهاي مجلل چرا
اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا
اگر حساب حق است جمع مال چرا
اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت
دل من مرکز بهترین احساس است
ترسم از حادثه غم نیست چون همسفرم عباس است
نوشته شده توسط علی در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت
این همه گفتم سر به درد آوردم کسی بینا نشد افسوس در دنیای بی کسی قادر بینای دل پیدا نشد /عشق%20یعنی%20خدا_files/09.gif)
نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت
خیلی دوستت دارم نازنینم

ساده بگم که دوستت دارم
نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت
یاد دار آن که گفت ذرتهٍ شرأ یره
پس نگه دار این دیده وگوش ودل را از شره
این همه گفتم سر به درد آوردم کسی بینا نشد
افسوس که دردنیای بی کسی قادر بینای دل پیدا نشد
نوشته شده توسط علی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها
بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم
با شوق تو می رفتم بی وسوسه می آیم
یک قلب ترک خورده سوغات محبت بود
پاداش دل ساده نیرنگ و خیانت بود
من از تو چه سر بودم ای بی نفس کمرنگ
من حادثه ی روزم تو شب زده ی دل سنگ
خاکستر جا مانده از فاجعه ی ققنوس
اندوه شب سربی در با ور یک فانوس
در عشق تو فرسودم پایان قشنگی بود
مزد همه ی خوبیم افسوس دورنگی بود
ای از غم من سرخوش شکم به یقین خشکید
محکوم عذابی تو در دایره ی تمدید
لایق تر از این بودم عشق تو حماقت بود
یک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود
این اوج حقارت بود
این اوج حقارت بود
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند
خدا حافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود
خداحافظ غروب من طلوع من خدا حافظ ای محبوب خوب من

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود
نوشته شده توسط علی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک...

ایام محرم رو به همه تسلیت می گم .... عزاداریهای همه قبول باشه .
انشا الله که از پیروان و عاشقان واقعی حضرتش باشیم .
التماس دعا
نوشته شده توسط علی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:50 موضوع | لینک ثابت
|
تو بی وفایی به دلم کردی
تو بی خبر جدا ز دلت کردی تو به یک لحظه رفتی و من تو به پایانه هستی و من من ماندم در این دیار من دیدم تو پی یار من دگر با تو ندارم گنجی من پی یار دگرم به هر رنجی من بوییدم ز عطر دگری من باز روییدم ز گوهری آری روییدم درآن لحظه شب درآن لحظه به یک نگاه هب من ندانم نگاه چه وصفی بود شاید فراموشی تیماری بود آه از نگاهی که می داد و به یک لحظه دوا آه از نگاهی که اندرونم سوزاند به یک هوا خدایا تو من ببخش عزیزو معشوقه ی من خدایا تو نگهدار همسفر و یار دیرینه ی من شاکرم به رضایت خدای من دلم حرم عشق پاکیست دلت محرم عاشق صافی است
دلم حریم عشق عاشقیست دلت حریم عاشق صافی است دلت صفا خانه ی عالیست دلم خرابه ی پاکیست دلم برگ سفیدیست دلم میخانه ی باقیست دلت در اوج عروج شاهیست دلم در اوج غروب باقیست دلم شب هجران تو می گیرد دل عشقم با هجران تو میمیرد 1000مرتبه900جمله ي عاشقانه رادر800جاي مختلف به700زبان پيش600نفرطرح کردم 500تاي ان را در 400جمله به300زبان در200کتاب ترجمه کردم100تاي ان رادر 90روز روزي80 دفعه براي تو خواندم70تاي ان را60 بار در 50روز روزي 40 بار براي تو تکرار کردم 30تاي آن را آموختي وبيشتر از20 روز 10 بار9سوال از تو کردم به 8 سوال من 7 مرتبه در فاصله ي 6 روز 5 جواب دادي 4 دفعه تو را در 3 جا دعوت کردم 2 ساعت خواهش کردم1 ساعت ان را باز کردي توضيح دادي و در يک ثانيه گفتي:دوستت دارم يارو تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد.
عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ، پائيز بهاريست که عاشق شده است ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است"
بی تو خورشید سرد غروبم
بی تو بی نام و بی سر گذشتم بی تو ای دوست . . . . تو بزرگی مثل خورشید آسمان بی تو حقیر است زندگانی با تو زیباست با تو هستی دلپذیر است مثل کوهی با شکوهی مثل دریا با وقاری زندگی قلبی است در حال تپیدن
قطره اشکی است در حال چکیدن زندگی آهی است در حال کشیدن زندگی راهی است در حال رسیدن زندگی تکرار تکرارها است به یادت هستم من بودم در پی عشقی که در آن هیچ نبود من سوختم از سوز عشقی که در آن بیم نبود من کشیدم دوری عشقی که از آن پیش نبود من دویدم پی عشقی که از آن پیش نبود من کشیدم سوز هجری که در آن هیچ نبود من پرسیدم ازآن معشوق که درآن عله چه بود برایم پاسخ آمد که در آن هیچ نبود هیچش از این همه دوری پیدا بود تو زمانی بودی پرچم گل لاله ی من پرچمی که ازآن لاله جدا گشت تویی برای من تو نشان گلبرگ صفای من بودی تو جدا گشتی و من حین غروب زودی من کاشتم تو را در آن همه نیستی تو فنا گشتی باز در این همه هستی تو را زان همه هستی نبود لیاقت تو دل حقیر شکستی به بیانت تو بی عاطفه ای که از آن دریای مهر و وفا برداشت نکردی قطرهای لطف و صفا من فنا گشتم در پی عشق دروغی آری علی جدا گشت از آن عشق درونی خیلی بی وفایی علی بوییدمت ولی بویی نبود بوسیدمت ولی صوری نبود
پوییدمت در پی انفاس شنیدم صدایت در پی امواج چو موجی که می آمد پی ساحل هر لحظه صدایش پی حاصبل می گفت با من به یک صدا که می آیم با تو به یک ندا هر جا که روی عاشق گلها عشق تو بود گلی زگلها عشق من تویی نگار گلها شکوفه ی تو بود پرچم گلها علی می نویسم در این مکان چند صباحی برای تو می گویم در این زمان چندی از صفات تو
ای گل گلشن من نگاه تو خون کرده جگرها کی می آیی ای شاخ گل قند عسل ها ای در سوز دوری تو سوختم بارها نیامدی از در تو ای نگار گلها ای که برای وصال تو می دهم بارها گر باشد جان در این راهها ای که برایت نگاهم تنگ شده فقط دیدار دیده ی رخسار یار شده ای خفته در درون تو الماسها بگذار ببینم درون تو این انفاسها ای که من داده ام دل به دست تو حاضرم جان دهم برای تار موی تو دوست دارم علی ببین که تو چه آوردی به سرم ببین چه می کنی با چشم ترم
ببین قلب من با عشق تو می تپد ببین که وجود من با قلب تو می تپد بشنو این کلامم که چه معطرم که معطرم با دل پر محبتم محبتم تو بخشیدی وجود من کمکم کردی تو در غروب من اگر اجازه می دهی نوازشت کنم با زبان بی زبانی ستایشت کنم ستودن من به زبان مخر بی که ویران کرده است خرابه ای دوست می دارم علی
پدر ای جان و دلم زندگیم پدر ای خورشید زندگیم
پدر تو با عروجت عاشقم کردی همه فکرم پرازاندوه و صبرکردی پدر می خواهمت با دل و جان پدر می پرستمت با دل وجان پدر نتوانم ببینمت با دل و جان می خواهم وصفت کنم بادل وجان اما حقیرم برای وصفت ای پدر حال می دانم که چه والایی تو پدر نتوانم بگویم ز بزرگیت پدر روحت شاد باد ویادت گرامی ای پدر دوست دارم بپذیر این نامه ام تو ای پدر فرزند پدری بزرگ علی |
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 9:0 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
Free
src="http://goryzoun.persiangig.ir/JSCod/Sokhan%28www.Bahar20.Blogfa.Com%29.js">align="center">FreeCod Fall Hafez